نگارینا زندگی | ||
|
بردیا و سپهر معمولا از کودکی همیشه کنار هم بودند.تا انجا که بچه های محله گمان می کردند آن دو با هم برادرند!بردیا اهل مطالعه بود و به خصوص به ریاضیات علاقه ی زیادی داشت.به طوری که غالبا تا نیمه های شب برای حل کردن مسائل ریاضی بیدار می ماند.سپهر اما، مجذوب فنون کسب درآمد و تجارت بود و از همان سنین جوانی تا می توانست از کلاس های درس و مدرسه اش می زد و به تجارتخانه ی دوست پدرش می رفت. سال ها گذشت.آنها از هم دور و مستقل شدند.روزی بردیا به دیدار سپهر رفت.دید او مردی بسیار ثروتمند و متمول شده است.پس از خوشامد گویی سپهر به بردیا گفت:"خب دانشمند بگو ببینم واقعا علم بهتر است یا ثروت؟!" بردیا مدتی اندیشید و گفت:"البته الان که زندگی تو را می بینم به نظر می رسد تو موفق تر از من هستی!ولی عجله نکن!این را باید امتحان کنیم." سپهر با تعجب پرسید:"چه طوری؟" بردیا پاسخ داد:"تو تاجری و راه کسب درآمد را خوب میدانی؛من سرمایه ای جمع کرده ام که آن را در اختیار تو قرار می دهم.تا 30 روز روزی 1 میلیون تومان به تو می دهم.جمعا 30 میلیون.تو با آن تجارت می کنی و در عوض هر روز دو برابر روز قبل به من پول میدهی.به این شکل که از یک تومان شروع می کنی و روز بعد مبلغ روز قبل را دو برابر می کنی و به همین ترتیب.یعنی روز اول یک تومان، روز دوم 2 تومان، روز سوم 4 تومان و ......" سپهر با خود اندیشید 1 تومانع2 تومان، 4 تومان و ..... خنده اش گرفت و پذیرفت.به دوستش گفت:" اما تو ضرر میکنی."بردیا لبخندی زد و گفت:"مانعی ندارد!" سی روز گذشت.فکر میکنید چه اتفاقی افتاد؟بله!نه نه ،اشتباه نکنید!دانشمند ما پیروز و دوست تاجرش ورشکست شد! چون بردیا روز اخر 536870912 تومان داشت. اگه متوجه نشدین چطور به این رقم رسید تو نظرات بگین تا روش بردیا رو براتون بگم. موفق و پیروز باشید. داستان از مجتبی احمدی موضوعات مرتبط: برچسبها: [ جمعه 28 بهمن 1390برچسب:علم بهتر است یا ثروت,مجتبی احمدی, ] [ 16:59 ] [ کوثر ]
|
|
[ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |